سلطان محمد مطربي سمرقندي

483

تذكرة الشعراء ( فارسي )

[ « 184 » ] [ مؤمنى سمرقندى ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] مؤمنى ، تخلّص جناب شجاعت انتساب ، ميرزا مؤمن است . مشار اليه ولد ارشد جناب جامع الفروع و الاصول ، مولانا باباى آتون است كه شرح فضايلش ، در اين مجموعه ، در محلّش مبسوط مبيّن مىگردد . ميرزاى مذكور ، تحصيل نموده ، خالى از فضلى و بذلى نيست . طبع خوب دارد و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، در خيل ملازمان شهريار جم جناب سپهر ركاب ، ابو الغازى باقى محمد بهادر خان انتظام يافته گوى شجاعت به چوگان مبارزت مىربايد و اين غزل را بسيار نيكو گفته : غزل : آمد آن سرو سهىقد در دلم جا كرد و رفت * در فراق خود مرا مجنون و شيدا كرد و رفت غنچه‌سان خون تَه به ته باز اين دل ريش مرا « 1 » * بىگل رخسار خود آن شوخ رعنا كرد و رفت دل به ناز و عشوه زد آن مَه مرا امروز باز * شكر للّه خستهء خود را تماشا كرد و رفت از غرور حُسن آمد سوى من ليلىوشى * در غم خود آن پريرو زار و رسوا كرد و رفت

--> ( 184 ) . ميرزا مؤمن مؤمنى سمرقندى فرزند باباى آتون كه شرح‌حال وى در دانشنامهء ادب فارسى با مؤمن سرّاج به هم آميخته شده است : دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 2 / 397 ؛ الذريعه ، 9 / 3 / 1125 ؛ سخنوران صيقل روى زمين ، ص 109 - 110 ؛ مجالس النفائس حكيم ، ص 288 و ترجمهء فخرى ، ص 116 - 117 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 348 ؛ فرهنگ سخنوران ، 2 / 897 ؛ صبح گلشن ، ص 475 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 852 ( البته در منابع بيشتر وى را شاعر قرن نهم معرفى كرده‌اند ) . ( 1 ) . اين مصرع در نسخهء اصل و استنساخ شده ، به همين صورت است .